سلام
خیلی وقته میخوام بنویسم اما حسش نمیاد.....
چند وقت پیش خیلی پیله شدیم به بابام که بریم مشهد اما هر کاری میکردیم بلیت گیرمون نمیومد....یه بار که بابام میرن دفتر هواپیمایی طرف در میاد میگه یه بلیت برا کربلا داریم نمیرید؟بابام هم به مامانم میگن مامان بنده هم در عین نا باوری همه بول میکنن(چون مامانم سالهاست نمیرن مسافرت ...) خلاصه مامانم پاسپورت نداشتن رفتن گرفتن و همه چیز جور شد و یه هفته پیش رفتن کربلا...انشالله فردا بر میگردن...
شب میلاد حضرت رسول(ص) دوستم زنگ زد دعوتم کرد.... دوستی که یه دوره از زندگیم صمیمی ترین دوستم بود داشت میرفت مکه...از طرف دانشگاه....سال تحویل مدینه بودن .......
فرداش رفتم بدرقه تعدادی از دوستام داشتن میرفتن کربلا....منم برا همین کاروانه اسم نوشته بودم اما شیش ماه پیش کنسل شد هی اینور اونور شد تاااااا قسمت این بود که من نرم و دوستان لحظه تحویل سال کربلا باشن.....
دیروز هم که کلی از دوستام با هم رفتن مشهد.....لحظه تحویل سال رو به گنبد طلای آقا یا مقلب القلوب میخونن....
دیشب دو تا از دوستام زنگ زد مخوایم بیایم پیشت...اومدن...گفتن ما میخواستیم با فلان هیئت که ۷ فروردین میره بریم مناطق جنگی اما مسئول این هسئته که فردا میخوان برن اینقد زنگ ز که بیاین ما هم دیگه فردا داریم میریم....اینا هم تحویل سال پیش شهدا هستن و سال نو رو با اونا اغاز میکنن.....
حالا من بازمانده؟جامانده؟........نمیدونم سال تحویل کجا هستم .......
اما میدونم روزه اول سال جدید یه جای خیلی خوبیم....
اره اقام امام رضا منت گذاشت و منو دعوت کرده...فقط موندم ن با این روسیاهی چه جوری میخوام برم اونجاااا
من که توی سیاهیا از همه رو سیاه ترم/میون اون کبوترا با چه رویی بپرم
راستی نمیدونم لحظه تحویل شال کجایید اما هر جا هستید خیلی دعام کنید....
سال پر خیر و برکتی داشته باشید و سرشار از خوبی
سال نوی همتون مبارررک



التماس دعا

.همه امکانات رسیدن به بهشت رو برامون مهیا میکنه
.
ما ۲ تا ذکر میگیم یا یه ناز میخونیم با اینکه برا خودمونم هست کلی سر خدا منت میذاریم ما که مسلمونیم چرا این شد؟ چرا خدا ما رو اینقد بد بخت کرده؟ چرا هر چی بلاس ماله ماس ؟ ما که نماز میخونیم و کلی از این حرفا.................
و به صفات خدای گلم فکر میکردم
.اونوقت یاد گناهام میافتادم
خدا من بد کردم تو چقدر خوبی من ازت دور شدم اما تو مو باز دعوت کردی و پذیرفتی
چه حال خوشیه وقتی صدها صفات از صفات خدا رو زمزمه میکنی اونم همه با هم و بعد
سبحانک یا لا اله الا انت الغوث الغوث خلصنا من النار یا رب
. همه تیپ اومدن... .چقدر بچه کوچیک و حتی چقدر نوزاد
. شاید ادم وقتی اینا رو میبینه بیشتر یادش میاد پاک بودن و معصومیت چقدر زیباست و پشیمون میشه که چرا ای پاکی ارزون و به قیمت دنیایی فروخت

و به خاطر هر کدومش از خجالت آب میشم
و میگم خداییا غلط کردم
خدا تو که خودت منو دعوت کردی منو ببخش
احساس میکنم آروم تر شدم
.قبلی که بیام یه چزی تو دلم و رو شو نه هام سنگینی میکرد(به جهنم که زمان روی تنم سنگین است/روح بی حوصله ام در بدنم سنگین است**کلماتم همه کوتاه و صریحند اما/حرف هایی که نباید بزنم سنگین است!**نفسم قفل و دلم قفل و زبانم زخمی است/با سکوتی که برای دهنم سنگین است...)
حالا سبکم اونقد سبک که دلم میخواد پرواز کنم
دنیا که باز سنگین شم اما نمیشه باید رفت............