
خسته ام! از همه خسته ام! از خودم خسته ام كه یاد واره ای شدم از بی كسی. لحظه های تنهایی
و دلتنگی را نمی توانم به كسی بگویم. دل، محرم هر بیگانه نیست و تو خوب می دانی كه خانه
دلم متروك است. احساس می كنم آدمهایی كه دور و برم پرسه می زنن از هوایی كه تنفس
می كنم گذراترن. كسی را نمی یابم كه با غم فراق آشنا باشد. دلم برای دیدارت پر می كشد
و تو چه آرام و بیصدا از برم پر گشودی. چگونه بیابمت .اگر قرار باشد نگاه منتظر من
تا ابد پشت این پنجره سنگی باقی بماند شكایتی ندارم. من به خاطرات خوب گذشته هم قانعم.
فقط تو بگو عشق من پاك و مقدس نبود كه سهم من حسرت شد و انتظار ...
گرم یاد آوری یا نه من از یادت نمی كاهم

